X
تبلیغات
رایتل
شنبه 19 فروردین‌ماه سال 1391

باد ( ۲ )

نوشته شده توسط عباس عبدی در ساعت 01:11 ق.ظ

 

  گمان نمی‌کنم دیگر بخواهم داستان عاشقانه‌ای بنویسم. گمان نمی‌کنم دیگر بخواهم کسی را دوست بدارم. نمی‌خواهم هم کسی عاشقانه دوستم بدارد. امسال عید را، این پانزده روز تعطیلات را، بی دغدغه عشقی، بی آرزوی عشقی، بی‌خاطره‌ی عشقی گذراندم. ساعتی خوابیدم و ساعت‌هایی بیدار ماندم. از این‌که هوا توفانی باشد و باد به همه جا سر بکشد، از این که آشوب در دل همه و هرکس بیندازد و وادارشان کند درها و پنجره‌هاشان را ببندند و در خانه‌ها بنشینند خوشحال شدم. راضی بودم به ویرانی، راضی بودم به سکوت. هیچ دلم نمی‌خواست کسی صدایم کند. دلم نمی‌خواست کسی را به نام کوچکش صدا بزنم. راه بروم، رانندگی کنم، موسیقی گوش کنم، شعر بنویسم، داستان بخوانم، به دریا بزنم، شنا کنم.

 راضی بودم و خوش گذشت. بیش از همه از باد متشکرم و از توفان. متشکرم از باد و توفان که در پس آن چندماه طولانی و سرد و گاهی غمبار، این همه پانزده روز عید امسال را خواستنی کردند. متشکرم  از باد و توفان که همیشه هستند و همیشه بی‌تردیدی خبر از تغییر فصل‌ها می‌دهند.