X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
چهارشنبه 16 مرداد‌ماه سال 1392

قطار ساعت دو

نوشته شده توسط عباس عبدی در ساعت 07:04 ق.ظ

تا چند ساعت دیگر، یعنی ساعت دو بعداز ظهر، پس از یک هفته مرخصی، راهی سرِکار می‌شوم. سرِ کار یعنی جنوب و جزیره. اما این‌بار یک فرق اساسی دارد با دفعات قبلی که بعداز تعطیلات و کنار خانواده و هوای اصفهان و خلاصه این ور آب گردی، سرازیر می‌شدم به جنوب و وسط آب. برای آمدن، عشق به دیدار عزیزانم، خصوصاً دخترم که از خارج می آمد و قرار شده بود بروم تا فرودگاه امام به استقبالش، نگذاشت بفهمم چه طور بیش‌تر از هزار کیلومتر راه را، تنهایی رانندگی کردم بی‌خستگی! معمولاً در برگشتن، این هزار کیلومتر همیشه یک زهرمار تمام عیار است. مخصوصاً وقتی تنها هستم. تا برسم به سرازیری‌های حاجی‌آباد و هوای شرجی بندر بخورد به سر و کله‌ام و وارد فاز تازه ای بشوم جانم بالا می‌آید. اما این‌بار، همان‌طور که گفتم، یک فرق اساسی دارد با دفعات قبلی. چرا؟ چون که قرار است با قطار برگردم. چه‌جور قطاری؟ قطاری که ماشینم را هم می‌برد تا بندر و آن‌جا تحویلم می‌دهد. به چه قیمت؟ خیلی ارزان. حتی از پول بنزینی که باید در گلوی باک بریزم تا برسم به حاجی آباد هم کمتر. معلوم می‌شود تو این مملکت هنوز چیزهایی هست که ارزان است. البته گوش شیطان کر! اما از چهار‌پنج ‌روز پیش که برای خودم و ماشینم بلیت گرفتم خیالم راحت شد همه چیز واقعی است. حالا هم که قراراست چهارشنبه، یعنی امروز، ماشین را در واگن باری بگذارند و به خودم هم یک صندلی بدهند مثل بقیه که بتوانم مثل آدمی‌زاد و آزاد کتاب بخوانم، پای پنجره راهرو بایستم و بیرون را تماشا کنم، شب را دراز بکشم و با تلق تلق چرخ روی ریل خوابم ببرد و... عجیب است که مرتب یاد صحنه‌هایی از یکی دو فیلم‌ قدیمی وسترن می‌افتم. صحنه‌هایی از فیلم این گروه خشن سام پکین‌پا مثلاً که واگن‌های باری قطاری وسط بیابان، پر بود از اسب های زین شده و سوارها منتظر بودند در باز شود و بریزند ‌بیرون و بیفتند دنبال ویلیام هولدن و رفقایش. یا آن یکی، بوچ کاسیدی و ساندنس کید. یادتان هست که؟ و البته فیلم سیاه و سفید سرقت قطار که به عنوان تیتراژ در این دومی استفاده شده بود. اما از این‌ها یاد سینما رکس آبادان هم می افتم. این فیلم‌ها را در آن جا دیدم.‌ به نظرم همین روزهای سال بود؛ مرداد یا شهریور سال57 که آن فاجعه اتفاق افتاد. سی و پنج سال از آن سئنانس طولانی آتش و مرگ گذشته و هنوز هم بسیاری نکات مهم حادثه در پرده ابهام باقی مانده. ببین از کجا به کجا افتادم! باری، یاد آن هزار نفر آدم بی‌گناه را پاس بداریم، که اغلب بی نام و نشان درست، در گورهای دسته جمعی در گوشه‌ای از قبرستان قدیمی آبادان خفته‌اند.