یکشنبه 14 مهر‌ماه سال 1392

خبر خوب

نوشته شده توسط عباس عبدی در ساعت 09:50 ب.ظ

  نزدیک خانه رسیده بودیم. باد از سمت دریا میوزید و صدای عبدالرئوف را میبرد و میانداخت پشت دیوار نخلستان کوچکی در آن نزدیکی. شاید او هم مرده بود. شاید بیهوده انتظار میکشیدم. شاید لاشهی کولی‌کری که آن روز از آب بیرون آمد و همه هیکلش را نشانم داد جایی  همین اطراف روی ماسههای ساحل تکه‌تکه شده بود و با آب رفته بود. شاید ناخدایی هندی یا پاکستانی در مسقط یا ابوظبی و شارجه تا آن‌موقع کارش را ساخته بود. شاید شبی، روزی، جایی دور یا نزدیک، نتوانسته بود جسم سنگینش را از سر راه کشتی‌های بزرگی که تا ته خلیج‌فارس می‌رفتند و برمی‌گشتند کنار بکشد. شاید پروانه بزرگ نفتکشی تکه‌تکه‌اش کرده بود. شاید هم نه... شاید همان‌موقع خودش را به زور و زحمت رسانده بود به دریای عمان و از آن‌جا تا ته اقیانوس هند و آرام شنا کرده بود. شاید تصمیم گرفته بود دیگر هیچ‌وقت به این طرف‌ها برنگردد و مرا تا پایان عمر، تا هروقت که زنده‌ام و می‌توانم به دریا نگاه کنم و افق خیس و آبی را ببینم در آتش انتقام منتظر بگذارد... 

 

 

 

توضیح: رمان در صد و هشتاد صفحه و از انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در مجموعه طرح رمان نوجوان امروز است.